بلاخره بعد از روزها تلاش و دود چراغ مهتابي خوردن که فکر نمي کنم به نتيجه قابل توجهي هم برسد
امتحانات به اتمام رسيد
و ما درس ها را يکي پس از ديگري گذرانديم (يا به قول برو بچ ر...ديم)
چند روزي بود امور مملکت به خاطر اين موضوع با بحران روبرو شده بود ولي با استراتژي هاي کارامد مديرت بحران قضيه به خير و خوشي (خدا مي دونه!) به پايان رسيد و اساتيد خوشحال از اينکه سوالاتی طراحي کرده اند که هيچ کس (يا کمتر کسي) توانسته به آنها پاسخ دهد و دانشجويان مغمون مشورت کنان که ترم بعد اين درس را با کدام استاد بردارند به لونه هاشون عزيمت فرمودند

مهندسی معکوس در جواب دادن به سوالات:
فرض می کنیم امروز روز امتحان است و شما به دلایلی وقت نکردید درس بخونید خوب حالا چیکار باید کرد؟؟؟
۱-بی خیال ، خودتو عشق عمووووو!
۲-با خیال راحت می روید سر جلسه امتحان و وقتی برگه سوالات را در مقابل خود دیدید....انتظار نداشته باشید جواب ها را بلد باشید.
۳-الف-فرض درس عمومی است:خوب کار شما خیلی راحت است .در این حالت فقط کافی است تبع شعر خود را بکار انداخته و چند بیتی غزل (البته با قافیه) تراوش نمایید. دو حالت پیش می آید..که یا استاد اهل هنر باشد که در این صورت با نمره عالی پاسید...حالت دوم استاد محترم بی زوق باشد که باز در این صورت پاسید ولی با نمره کمتر (مثلا ۱۰)
ب-فرض درس اختصاصی است:کار کمی مشکل است.ولی شما نباید خودتان را دست کم بگیرید. حتما تلاش کنید تا همانند نیما شعر نو در زمینه آن درس بسرایید.که کاری کاملا زوقی است و اگر اهل زوق و هنر نباشید با کمال شرمندگی ...به ناچار خواهید افتاد
۴-حرف آخر اینکه الف-هر کی هندونه بخوره پای لرزش هم می شینه
ب- خودتو عشقه عمووووووووووو![]()
نبرد من !!!
با صداي زنگ ساعت سراسيمه از رختخواب بلند شدم. نفربرها را به پا كرده و به سمت ميعادگاه شكم به راه افتادم. صداي خروپف برج ژاندارمري در گوشه آشپزخانه به وضوح به گوش مي رسيد. بنده حقير نيز در اسرع وقت با شيپور بيدار باش «الكتريكي» ارتش خواب آلود ملكولهاي آب را از خواب ناز سماور بيدار ساخته و به آماده نمودن صبحانه براي جناب «شكم قاروقوريان» مشغول شدم. در همين اثناء وزير سلب آسايش سركار عليا مخدره «مامان مامانيان» نيز همچون ماه شب پانزده از درب آشپزخانه نزول اجلال فرموده و برده سراپا تقصير را با آماجي از الفاظ محبت آميز مجاز و غير مجاز! مورد ملاطفت و تفقّد قرار دادند.
در ابتداي امر علت صبح زود بيدار شدن نامبرده را در روز جمعه جويا شده كه بنده نيز دليل عمده اين سحر خيزي غير مترقبه را كوهنوردي در هواي مفرح تهران بزرگ به همراه دوستان شفيق و رفيق اعلام نمودم. چشمتان روز بد نبيند! هنوز جمله فعليه ام به طور كامل منعقد نشده بود كه در عرض كمتر از چند ثانيه طرح محاصره اقتصادي اينجانب مبتني بر «حرام اعلام نمودن نوشيدن كليه شيرهاي خشك، پاستوريزه و ايضاً آن چند قطره شير ترش و گس مزه مادري در دوران طفوليت و متعاقب آن قطع شدن چندر غاز خرجي روزانه به همراه عاق والدين شدن» به اجرا گذارده شد! گوشتان روز بد نشنود، از مرحله اول بازجويي و تجسس در فيلم سينمايي «كميسر متهم مي كند» خلاصي نيافته بوديم كه گرفتار مانور ديدباني و گشت زني واحد هلي برد «مامي گشتاپو» و «بابي ss » در حول و حواشي سوراخ سنبه ها و جيبهاي «پر از خالي» شلوار و كت و كاپشن و كوله پشتي كوهنورديمان شديم.
بقیه اندر احوالات نبرد اینجانب در ادامه مطلب

روز مادر رو به همه مادرهای این سرزمین
مخصوصا مامان گل خودم تبریک می گم
(البته روز زن هم هست ... ولی خوب ما که زن نداریم![]()
)
این شعر رو هم به مناسبت روز مادر تقدیم می کنم به مامانم
مادرم
شبنم گلبرگ حیات پدرم عطر گل یاس بقاست
مادرم
وسعت دریای گذشت پدرم ساحل زیبای لقاست
مادرم
آینه حجب وحیا پدرم حلوه ایمان و رضاست
مادرم
سنگ صبور دل ماست پدرم در همه حال کار گشاست
مادرم
شهد امید است و هنر پدرم حاکم پیمان و وفاست
مادرم
باغ خزان دیده دهر پدرم بر سر ما مرغ هماست
مادرم
موی سپید کرده ز حزن پدرم نقش همه خاطره هاست
مادرم
کوه وقار است و کمال پدرم چشمه جوشان عطاست