شاید مطالب این وبلاگ بتونه یه لبخند خیلی کوچیک رو لبتون بنشونه...همین کافیه
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق می کنی دوباره گمراهم دردها، من جوانی را به سر کردم ! تنها از دیار خود سفر کردم دیری است قلب من از عاشقی سیر است دریا، اولین عشق مرا بردی دنیا، دم به دم مرا تو آزردی گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آوازم می روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا می نویسم اوج غم ها را